ارديبهشت ماه هم دارد تمام مي شود .. امسال خوب نبود . شيرين و فوق العاده نبود .. من تلخ بودم .
پر بود از دعوا ها و حرف هاي خاله زنكي و تلاش هاي بيهوده و بي نتيجه ..
+
يادم مي آيد خيلي وقت پيش توي وبلاگم گفته بودم تقلب كردن بلد نيستم .. حتي در يك امتحان كوچك و ساده كه حكم پرسش هفتگي را دارد ..
امسال حسابي پوست كلفت شده ام ..
مليكا ، لادن ، نگين ، غزل و من .
امروز سر امتحان عربي كلي تقلب كرديم .
تا به حال در امتحان ترم تقلب نكرده بودم . تا به حال امتحان ترم كنسل نكرده بودم . تا به حال با بچه ها هماهنگ نكرده بودم كه برگه ي امتحان Cambridge مستمرمان را مقابل چشم هاي خشمگين دبير سفيد تحويل بدهيم ..
تا به حال كلي كار انجام نداده بودم .. كه امسال انجام دادم!
8 ماه لقب شورشي هاي پررو را در مدرسه يدك كشيديم . سر مسائل مختلف كلي با هم دعوا كرديم ، حرص خورديم ، فحش داديم ..
اما حالا همه چيز تمام شد . دوم دبيرستان هم تمام شد و سال ديگر من سومي به حساب مي ايم ..
هعي!
هيچوقت اين گذر زمان را دوست نداشته ام . اصلا حالا كه خوب فكر مي كنم مي بينم هنوز با مفهوم گذشته و حال و اينده مشكل دارم .من نمي توانم درك كنم كه همين حال ِ الان ، دو دقيقه ي ديگر مي شود گذشته.. در حالي كه در 5 دقيقه ي قبل كه حالا گذشته ، اينده محسوب مي شده ..
+
مي داني من هنوز دوستت دارم. سه شب متوالي ست كه خوابت را مي بينم ..
و اين يعني كه هنوز به تو فكر مي كنم ..
فكر مي كنم ..
فكر مي كنم ..
+

+
(اضافه شد )
يك مرد ، در اين جا از روز هاي اسارت مي نويسد ..